به یاد سهراب...

خانه دوست كجاست؟" در فلق بود كه پرسيد سوار.
آسمان مكثي كرد.
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شنها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:
"نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
ميروي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در ميآرد،
پس به سمت گل تنهايي ميپيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين ميماني
و تو را ترسي شفاف فرا ميگيرد.
در صميميت سيال فضا، خشخشي ميشنوي:
كودكي ميبيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او ميپرسي
خانه دوست كجاست؟
----------------------------
پ ن : امروز اول اردیبهشت سالروز درگذشت سهراب سپهری است...
پ ن ۲: در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور ، مثل یک خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد ، بدوم تا ته دشت ، بروم تا سرکوه
دورها آوایی است که مرا می خواند...
پ ن ۳: کاش نگاه همه ما آدما مثل نگاه سهراب زیبا و ساده بود...









.jpg)





